ارسال شده: Monday, June 20, 2011 - 2 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: مدیریت

 

1) براي کارمندان ايجاد انگيزه کنيد، عوامل انگيزه مي‌تواند شخصيت قائل شدن، امنيت، به بازي گرفتن، شرايط کاري خوب و امکان ترفيع باشد.

2) از مديريت بر مبناي هدف استفاده کنيد.

3) از توانايي کامل افراد استفاده کنيد، براي کار استانداردهاي بالاتر قرار دهيد تا افراد را به بسط توانايي خود وادار کنيد.

4) هرگز قولي ندهيد که نتوانيد به آن عمل کنيد.

5) همواره مودب باشيد تا براي کارمندانتان الگو باشيد.

6) ميزان غيبت و استعفاي کارمندان را محاسبه کنيد اين دو بهترين شاخص براي تعيين درجه رضايت شغلي است.

7) با ايجاد بهره وري و کارايي بيشتر، کمتر احتياج به اضافه کار پيدا کنيد.

8) در رفتارتان يکنواخت باشيد و تبعيض قائل نشويد.

9) هميشه کار گروهي و همکاري را تشويق کنيد.

10) موقعي که با رؤساي خود صحبت مي‌کنيد طبيعي رفتار کنيد. آنها را از کارهاي خوبي که کارمندان شما انجام مي‌دهند مطلع كنيد. اعتبار کارهايي را که آنها انجام داده اند از آن خود نکنيد.

11) شما به اندازه‌اي موفقيد که جمع افرادتان روي هم موفقند لذا براي موفقيت لازم است که افراد با استعداد شما را احاطه کنند. زيرا که بسياري از مديران از زيردستان با کفايت بيم دارند.

12) مديران در تمام سطوح بايد انعطاف پذير باشند تا بتوانند به عوامل و فشارهاي خارج از سازمان عکس‌العمل نشان دهند.

13) هنگام برنامه‌ريزي مشاوره کنيد. به خاطر داشته باشيد که کارکنان دون پايه نيز اطلاعات سودمندي دارند.

14) به افراد امر نکنيد که به چه اهدافي بايد دست يابند، بلکه با اهدافي که خودشان در نظر دارند موافقت کنيد و بدين وسيله پشتيباني آنان را جلب کنيد.

15) اگر مي‌خواهيد به مقامات بالا برسيد بايد ياد بگيريد که ديد بلندمدت داشته باشيد. مشخص کردن هدف کافي نيست بلکه مسير رسيدن به هدف را هم بايد برنامه‌ريزي کنيد.

16) به طور منظم، برنامه‌هاي بلند مدت را بررسي و به روز کنيد.

17) پاسخ مکاتبات بايد در حداقل زمان انجام گيرد. در صورت امکان در ظرف 24 ساعت فرستاده شود.

18) برنامه‌ها را با گروه در ميان بگذاريد و آنها را از اهداف سازمان مطلع کنيد.

19) براي ماه، هفته و روز يک برنامه کوتاه مدت داشته باشيد.

20) يک ليست کنترل اقدامات روزانه تهيه کنيد، همواره يک فهرست به روز از کارهايي که بايد انحام شود داشته باشيد و در پايان هر روز آن را مورد تجديد نظر قرار دهيد و با خط کشيدن روي موارد انجام شده لذت کار پايان يافته را بچشيد.

21) وقتي را براي فکر کردن بگذاريد. يک مدير به همان اندازه که براي انجام کار با شرکت در جلسات وقت مي‌گذارد بايد براي فکر کردن هم وقت بگذارد.

22) اولويت‌هايتان را مشخص کنيد؛ چه چيزي ضروري است و چه چيزي مهم است؟

23) اگر کارهاي شما عقب افتاده است يک ساعت زودتر سر کار حاضر شويد. در اين صورت هم با ترافيک سبکتري مواجه خواهيد بود، هم احساس شادابي خواهيد کرد.

24) براي صرفه جويي در وقت جلسات حتماً از قبل دستور جلسه را تنظيم کنيد.

25) مرحلة بعد از تعيين هدف، رسيدن به آن است که آن هم با سازماندهي نيروها امکان پذير است.

26) از کارمندانتان براي افزايش کارايي پيشنهاد بخواهيد. به ايده‌هاي خوب عمل کنيد و به افراد براي پيشنهادهايشان اعتبار دهيد.

27) در غياب خود دقيقاً روشن کنيد چه کسي مسئول چه کاري است؟

28) بگذاريد کارمندانتان شما را به پيگيري امور بشناسند.

29) به افراد در محدوده مشخص، آزادي عمل بدهيد. مسئوليت و اختيار تصميم‌گيري افرادي را که مي‌توانند با چالش‌هاي بزرگتري درگير شوند افزايش دهيد.

30) هزينه يک ساعت از وقت خودتان را براي سازمان محاسبه کنيد و تصميم بگيريد که خدمت با ارزشي در مقابل انجام دهيد. شما به عنوان يک مدير بايد برنامه‌ريزي، سازماندهي، نظارت و رهبري کنيد.

31) خيلي از مديران به اين علت ساعات زيادي کار مي‌کنند که از سازماندهي بدي برخوردارند.

32) قبل از تماس تلفني نکاتي که مي‌خواهيد به آنها اشاره کنيد فهرست كنيد.

33) به سبک مديريت در باز عمل کنيد ولي ملاقات‌هاي بدون وقت قبلي را تشويق نکنيد.

34) هر قدر هم گرفتار هستيد با مرتب نگاه داشتن دفتر کار خود الگوي خوبي براي ديگران باشيد.

35) کاراآيي يعني انجام دادن صحيح کارها و مؤثر بودن يعني انجام دادن کارهاي صحيح. شما بايد هم کارا باشيد و هم مؤثر.

36) اگر نمي‌توانيد به اهدافتان برسيد ديگران را مورد سرزنش قرار ندهيد. مسئوليت را خود به عهده بگيريد. فشار مداوم وارد نکنيد.

37) اگر چيزي را دوست نداريد صادق باشيد. براي حفظ آرامش از مسائل اغماض نکنيد.

38) داد نزنيد، ناسزا نگوييد و از کوره در نرويد. کنترل را با کنترل خود شروع کنيد. اگر صريح و مؤدب باشيد افراد به حکم شما گردن مي‌نهند.

39) قاطعانه و سريع براي حل مشکلات عمل کنيد، اما هرگز عجولانه کار نکنيد. دوبار اندازه بگيريد، يکبار ببريد.

40) جلساتي را که رياست آن با شماست به موقع شروع کنيد فوراً وارد دستور کار شويد و موجب تشويق وقت ناشناسي نشويد.

41) نيروي انساني معمولاً با ارزش‌ترين دارايي‌هاي يک سازمان محسوب مي‌شود. کارکنان را تشويق به ابتکار کنيد و به ابتکارات بها بدهيد. کاري نکنيد که افراد گمان کنند مورد اعتماد نيستيد و جاسوسي کسي را نکنيد و کسي را غافلگير نکنيد اما ساده لوح هم نباشيد.

42) به عملکرد خوب امتياز بدهيد تا شخص انتقاد را هم بپذيرد.

43) اهداف را واقع‌گرايانه وضع کنيد. ممکن است مجبور باشيد نظرات خوشبينانه را تعديل كنيد يا افرادي را که از اعتماد به نفس کمي برخوردارند ترغيب کنيد که بلند همت‌تر باشند.

44) کارکنان را تشويق کنيد که بر عملکرد خود نظارت داشته باشند.

45) وقتي کارها غلط از آب در مي‌آيند به جاي اينکه ديگران را سرزنش کنيد بيشتر به کشف علت‌ها و حل مشکل بپردازيد.

46) کارکنان را از اعتراف به مشکلات نترسانيد. اگر افراد شما را به عنوان فردي عصباني بشناسند سعي مي‌کنند اشتباهاتشان را از شما پنهان کنند تا وقتي که تبديل به يک بحران تمام عيار شود. افراد را تشويق کنيد با راه حل مشکلات به نزد شما بيايند.

47) کنترل ضعيف، شما را دچار هزينه مي‌کند. مديريت ضعيف، سوء استفاده را تشويق مي‌کند.

48) کارهاي دفترداري را زير کنترل داشته باشيد و بايگاني را به روز نگهداريد. اگر کنترل نداشته باشيد نمي‌توانيد به طور مؤثر مديريت کنيد.

49) قبل از اينکه هرگونه گزارشي را امضا کنيد آن را به دقت بخوانيد اگر بعداً متوجه اشتباهي شديد تنها شما مقصريد.

50) براي موفقيت شما نياز به افراد مناسب در جاي مناسب و در زمان مناسب داريد که به دانش و مهارت‌هاي مناسب مجهز باشند تا برنامه را به طور موفقيت آميزي اجرا کنند.

51) آموزش کارکنان يک ضرورت است اما سرعت آموزش بايد به وسيله توانايي فرد در يادگيري تعيين شود نه با توانايي شما در سريع صحبت کردن. قبل از آنکه به مرحلة بعد برويد به افراد فرصت دهيد آموخته‌هايشان را خوب هضم کنند و به کار ببندند. آموزش بايد به سوي هدف تعريف شده باشد. پيشرفت بدون آموزش غيرممکن است.

52) هميشه دليل يادگرفتن هر چيز را به افراد بگوييد و بيان کنيد چه نفعي براي آنها دارد.

53) مهارت و دانش مي‌تواند آموخته شود. ليکن طرز رفتار تنها با وجود نمونه ياد گرفته مي شود. طرز رفتار مسري است. کارمندان شما تنها وقتي مشتاق، وفادار، وقت شناس و با وجدان خواهند بود که نمونه‌اي براي اين امور باشند.

54) روي مشکلات زياد وقت صرف نکنيد. بر يافتن راه‌حل‌ها تمرکز کنيد.

55) آن چه درست است انجام دهيد نه آنچه آسان است.

56) گوش کنيد. اگر به سه چهارم در يک مصاحبه گوش کنيد از کنترل از شما خارج نشده بلکه يک موفقيت است.

57) کاملاً صادق باشيد و نارضايتي خود را به روشني بيان کنيد.

58) اظهار تأسف کنيد و به اظهار خشم بسيار مؤثرتر است تا از کوره در رفتن.

59) منصف باشيد و استوارکه گروه شما يک مدير قوي مي‌خواهد نه يک قلدر.

60) با کارمندان تحت امرتان ارتباط نزديک داشته باشيد ولي زياد با آنها قاطي نشويد.

61) شکيبا باشيد. اگر به فردي عصباني فرصت حرف زدن بدهيد آرام خواهد شد.

62) اگرمديري امين و عادل باشيد احترام کارمندانتان و همکارانتان را جلب خواهيد کرد. به طوري که حتي در مسائل غير مرتبط با کار هم نظر شما را جويا خواهند شد.

63) راجع به موضوعاتي که در مورد آنها تخصصي نداريد نظر ندهيد.

64) اگر يکي از اعضاي گروهتان داراي بدن يا تنفس بدبو است منصفانه نيست مشکل را به حال خود رها کنيد. به طور خصوصي با او صحبت کنيد.

65) قبل از هر گونه تصميم تا آنجا که ممکن است اطلاعات مربوط به آن تصميم را گردآوري کنيد. بر مبناي حقايق تصميم بگيريد نه احساسات و عواطف.

66) مديراني که بدون استفاده از تجارب ديگران تصميم مي‌گيرند فرصتي ارزشمند را از دست داده و احتمالاً با مقاومت کارمندان با هوش مواجه مي‌شوند که به خاطر رفتار متکبرانه‌اي که با آنان شده است رنجيده خاطر مي‌شوند.

67) هميشه در کار و غير کار به نصايح، خاصه از جانب مديران با تجربه‌تر گوش فرا دهيد. از تجربيات ديگران درس بگيريد.

68) در تصميم گيري نمونه و راهنما باشيد. نشان دهيد که چگونه بايد مشورت کرد و چگونه بايد تصميم گرفت. به گروهتان اجازه اخذ تصميماتي را که در کارشان داريد، بدهيد.

69) زماني که از 1000 نفر خواسته شده بود مهم‌ترين ويژگي‌هايي را که در مديرشان مي پسندند فهرست کنند قاطعيت در بيش از 80% فهرست‌ها به چشم مي‌خورد.

70) اگر خيلي تمايل داريد همة کارها را خودتان انجام دهيد احتمالاًً به اين دليل است که معتقديد هيچ کس نمي‌تواند به خوبي شما کار کند، بنابراين فکر اينکه مي‌توانيد مدير موفقي شويد از سر بيرون کنيد اگر بتوانيد کارها را با مهارت تفويض کنيد. مديري موفق خواهيد شد.

71) براي سرعت بخشيدن به انجام کار و کم کردن فشار، تفويض اختيار کنيد.

72) به خاطر داشته باشيد که يک دليل رايج براي ترک شغل آن است که تمام نيروي کار افراد به کار گرفته نمي‌شود.

73) کار را به يک فرد و نه به يک گروه تفويض كنيد. مسئوليت خواستن از يک گروه در رابطه با يک مسئله عملاً غيرممکن است.

74) کساني را که خوب کار كرده‌اند در حضور جمع تشويق کنيد.

75) مؤدب باشيد. از الفاظ لطفاً متشکرم و امثال آنها استفاده کنيد. ليکن در کاربرد آنها افراط نکنيد. نه را مؤدبانه ولي با قاطعيت بگوييد.

76) بر کارايي تمرکز کنيد نه محبوبيت.

77) اگر در موردي ناراضي هستيد صراحتاً بيان کنيد. از آه کشيدن و قهر کردن و بدخلقي بپرهيزيد اما زياد لبخند نزنيد زيرا اين امر مي‌تواند بيانگر ترس يا عدم اطمينان باشد.

78) کار کنيد که اعضاي گروهتان احساس همبستگي کنند. در هنگام صحبت با کارمندانتان از ما سخن نگوييد.

79) افراد را درگير کار کنيد و امور را به آنها ديکته نکنيد.

80) زماني که مشکلي پيش مي آيد آرامشتان را حفظ کنيد. اوضاع را کنترل کنيد. برخورد كنيد.

81) موريس ماسي مي‌گويد: مدير بودن يعني مرتبط بودن، مديريت و ارتباط به هم گره خورده‌اند

82) موقعيت‌ها را از ديد ديگران ببينيد و از آن ديدگاه مزاياي پذيرش نظر خودتان را برايشان تشريح کنيد و بدين ترتيب آنان را ترغيب نمائيد.

83) براي آنکه کلامتان موثر باشد غلو نکنيد.

84) تند صحبت نکنيد. تند صحبت کردن بيانگر عدم اطمينان است.

85) عقايد خود را به عنوان حقيقت بيان نکنيد. بگوييد به نظر من اين طور است

86) اگر مطلبي را نمي‌فهميد تقاضاي توضيح کنيد. هيچ وقت تظاهر به فهميدن نکنيد.

87) جلساتي که رياست آن را برعهده داريد قاطعانه اما نه مستبدانه اداره کنيد. با سرعت دستور جلسه را پيش ببريد. اصرار نداشته باشيد که همه افراد حاضر در جلسه صحبت کنند.

88) نگذاريد سخنانتان طولاني شود مخصوصاً اگر سخنراني شما در يک جلسه است مؤدبانه‌تر است کمي کمتر از وقت خويش استفاده کنيد. آنقدر صحبت نکنيد که مطلب کم بياوريد.

89) به سر و وضعتان توجه دقيق داشته باشيد. اگر ظاهر مطلوبي داشته باشيد بيشتر به خود احساس اطمينان مي‌کنيد و تاثيرتان بر حضار بيشتر خواهد بود.

90) براي مکالمات تلفني مهم از قبل برنامه‌ريزي کنيد. بدين ترتيب که نکاتي را که مي‌خواهيد صحبت کنيد از قبل فهرست كنيد.

91) به خاطر داشته باشيد که همه براي تطبيق خود با تغيير مديريت به زمان نياز دارند. کارکنان دوست دارند که شما از نوع مديري باشيد که دوست دارند.

92) از مديريت بر کساني که مسن‌تر از شما هستند نگران نباشيد. شما به خاطر صلاحيتتان ترفيع يافته‌ايد نه به خاطر سنتان. اگر از افراد مسن نظرشان را بخواهيد و از تجربه‌شان به نفع گروه استفاده کنيد، به شما احترام مي‌گذارند.

93) در جلسات صادق و باز باشيد. خبر بد و خوب هر دو را بدهيد.

94) عملکرد خود را دايماً مورد بررسي قرار دهيد. در پايان هفته 15 دقيقه را براي بررسي اشتباهات و دستاوردهايتان وقت صرف کنيد و از آنها بياموزيد.

95) خودتان باشيد، سخت کار کنيد و عزم پيشرفت داشته باشيد. تجربه به تنهايي باعث پيشرفت نمي‌شود.

96) سعي کنيد مثبت باشيد. به مديران بي‌کفايت اطراف خويش توجه کنيد هميشه در حال ناله و گلايه هستند.

97) از سياست بازي بپرهيزيد. مستقيم و باز عمل کنيد و از مخفي کاري، شايعه پراکني و حرف زدن درباره اين و آن بپرهيزيد.

98) هميشه به دنبال راههاي جديد براي افزايش کارايي و اثربخشي باشيد، در مقابل تغيير مقاومت نکنيد.

99) همه زندگيتان را با کار پر نکنيد. علايق و سرگرمي‌هايي که کاملاً شما را به خود جذب مي‌کند براي فراموش کردن کار خوب است. اين مهم است که بتوانيد براي مدتي کار را فراموش کنيد. چون با نشاط بيشتري به كار مي‌گرديد.

100) مديريت هم علم است، هم هنر. از مطالعه متون مديريتي و تجربه ديگران غافل نشويد.


 

برگرفته از کتاب 5250 راه براي مديريت بهتر

 

نوشته ران کلمن و کيليزبري

 

ترجمه محمد محمود

ارسال شده: Tuesday, June 14, 2011 - 0 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
خلاقیت ایرانی + انعطاف چینی + نیاز ایرانی + قیمت ارزان چینی + تبلیغات وسیع ایرانی = دستگاه بادی فیش !!
 



 
 
 
وقتی یک بازاریاب چینی ایرانیان را مغز گرد می خواند!!!
 
آموزش یک بازاریاب موفق چینی برای تجارت بازاریابان تازه کار چین در سایت http://WWW.ALIBABA.COM
 
ترجمه شده ازوبلاگ آموزشی تجربیات تجارت در علی بابا (سایت تجاری چین)
 
بزرگترین پورسانت فروش سال 2010 خود را در زمان افت شدید فروش در بازار زمانی کسب کردم و به درآمد وسیع رسیدم که نشان شانس چین را که همانا پاراوان تزئینی با طرح پاندا و بامبو را خریداری کرده بودم. در آن زمان برای پرداخت هزینه های تحصیل پسر بزرگم دچار سختی و مشکلات بسیار شده بودم.
در آن زمان فردی ایرانی تبار که خود را علیرضا معرفی می کرد برایم اقدام به ارسال لینک یک سایت ایرانی
http://WWW.HONARABZAR.COMکه اقدام به فروش دستگاه ایربراش آرایشی تولید کشور امریکا کرده بود نمود. آدرس سایت را در اینترنت سرچ کردم. یک سایت فارسی زبان بدسلیقه بود، سایت را با ترجمه  گوگل ترجمه کردم. محصولات ایربراش درجه بالای DINAIRامریکا را عرضه کرده بود، مشتری ایرانی از من خواست تا محصولات این سایت را به صورت کپی برایش برآورد هزینه کنم تا بتواند با آن رقابت کند.  به او فهماندم که کپی برداری از این محصولات کار آسان و ارزانی نیست! و گفتم که شرکت ما تولید کننده پمپ های باد مینیاتوری است. وی اعلام کرد که مردم ایران محصولات مینیاتوری را ترجیح می دهند. به او گفتم پمپ باد مینیاتوری برای محصولات آکواریوم و باد اکسیژن محلول در آب استفاده می شود برای سلامتی آبزیان آکواریوم آب شیرین و آب شور. تاجر ایرانی پرسید آیا پمپ باد شما باد تولید می کند؟ به او گفتم بله باد کم تولید می کند. بعد از آن برای او با اکسپرس پست یک دستگاه ارسال کردم و او پس از دریافت از من خواست برای او 1000 نسخه از آن دستگاه را به عنوان دستگاه برنزه بدن تغییر نام و ثبت سفارش دهم. وقتی به او گفتم طبق قراردادهای تجاری باید روی دستگاه کلمه ماهی ثبت گردد وی از من درخواست ثبت نام ترکیبی بدن ماهی را نمود. به او گفتم مردم کشورت معنی کلمه ماهی را نمی دانند؟ او پاسخ داد مردم ایران مغز گرد دارند و اسیر تبلیغات خوب هستند.
اینگونه بود که اولین سری دستگاه باد آکواریوم با نام بدن ماهی ساخت بریتانیا را به کشور دبی و از آنجا به ایران انتقال دادیم. درحالی که می دانستیم این تجارت برای علیرضا ناکام خواهد بود. قالب های شابلون را در انبار راکد بایگانی نمودیم. اما در کمال ناباوری پس از گذشته 2 ماه علیرضا با کمپانی تماس و درخواست تولید مجدد 100.000 نسخه جدید داد.
علیرضا سایت
WWW.BODYFISH.COM را با تبلیغات در ماهواره و تلویزیون پشتیبانی و مردم فارسی زبان را اسیر خرید پمپ بادهای 25 دلاری در قبال دستگاه برنزه کننده ایربراش کرده است و درآمد بسیاری برای خود و شرکت پشتیبان من نمود.
آن روز بود که نادانی ایرانی های فارسی زبان را با خانواده ام جشن گرفتیم. و من هم به شما پیشنهاد می کنم در خصوص آغاز روابط تجاری بلند مدت و مذاکره ای مستقیم با آن کشور اقدام نمایید. از این رو که تجارت با مردمی که مغز گرد دارا هستند بسیار مفید است و امکان رشد مالی برای بازاریاب های فروش نوفعال می باشد.
 
 با ارسال این متن به هموطنانمان بفهمانیم که هر آمچه در اینترنت و ماهواره پخش می شود حق نیست .به راستی چرا باید یک نفر بتونه پمپ باد آکواریوم را به جای دستگاه ایرباش به مردم قالب کنه.چرا مردم حداقل نباید به مفهوم  این نام دقت کنند.
با اطلاع رسانی به سایر هموطنان از کلاهبرداری بیشتر این شخص که مردم ایران را مغز گرد نامیده جلوگیری کنیم. 
ارسال شده: Tuesday, June 14, 2011 - 0 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: مصاحبه با بزرگان

 

کارولین گراهام -خبرنگار دیلی میل- به تازگی مصاحبه بسیار جالبی با بیل گیتس در سیاتل انجام داده است، مصاحبه‌‌ای که بازتاب زیادی در فضای اینترنت پیدا کرده است.

ترجمه خلاصه‌شده‌ و آزادی از این مقاله را برایتان می‌نویسم:

دسترسی و قرار مصاحبه با بیل گیتس برای مصاحبه چندان ساده نبود و درست به دشواری ملاقات کردن فرماندار یک ایالت می‌مانست. مصاحبه در اتاق کنفرانس عمارت جدید بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس انجام شد، یک ساختمان ۵۰۰ میلیون دلاری با دیوارهای شیشه‌ای که طوری ساخته شده است که کمترین میزان آسیب را به محیط زیست برساند.

alt

مصاحبه‌گر، در جریان این مصاحبه گیتس را از نظر مهارت‌های اجتماعی، در سطح پایین ارزیابی می‌کند. گیتس با وجود اینکه یک شرکت بزرگ چندمیلیارد دلاری را تأسیس کرده است، اما در هنگام مصاحبه، صدایش بیش از حد بلند بود و در حین صحبت کردن مدام روی صندلی می‌جنبید، دستانش را با گارد دفاعی در جلویش قرار داده بود، انگشتان پایش را تکان می‌داد و قلمش را در دستش می‌چرخاند. او از نگاه چشم در چشم عاجز بود و نمی‌توانست با ریزمکالمه یک ارتباط کلامی را آغاز کند و پی بگیرد.

سال‌های زیادی از زمانی که او با همکاری پل الن در سال ۱۹۷۵، شرکت مایکروسافت را تأسیس کرد، گذشته است و حالا بیل گیتس ۵۵ سال دارد، تصویر او بارها روی جلد نشریه اقتصادی فوربس کار شده است. او در این فاصله لقب شوالیه را در سال ۲۰۰۵ را از ملکه انگلیس دریافت کرده است و در همین سال از سوی نشریه تایم به همراه همسرش -ملیندا- و بونو -خواننده گروه U2- به عنوان شخصیت برتر سال انتخاب شد.

alt

گیتس به دوستی با اشخاص مشهوری مثل اپرا وینفری و بونو افتخار می‌کند. البته او به واسطه بچه‌هایش با بعضی از مشاهیر این روزهای دنیا مثل لیدی گاگا هم آشناست، خواننده‌ای که البته با احتیاط به ترانه‌هایش در خانه بیل گیتس گوش داده می‌شود و فرزند ۱۲ سال گیتس مواظب است که کوچک‌ترین فرزند، که نه سال بیشتر ندارد، بعضی از ترانه‌ها را که حاوی کلمات ناپسند هستند، نشنود!

alt

سه فرزند بیل گیتس وقتی می‌خواهند با پدرشان شوخی کنند، ترانه‌ای از «تراوی مک‌کوی» و «برونو مارس» به نام میلیاردر را برایش می‌خوانند، ترانه‌ای که زمانی هم در آمریکا و هم در اروپا، در جدول ترانه‌های پرفروش، شماره سه بود.

بیل گیتس برای دو دهه لقب ثروتمندترین انسان روی زمین را یدک می‌کشید ولی مدتی است که کارلوس اسلیم -تاجر مکزیکی- از او پیشی گرفته است. گیتس حالا ۵۶ میلیارد دلار ثروت دارد و البته ۲۸ میلیارد دلاری که او صرف کارهای بشردوستانه کرده است، در این کاهش رتبه مؤثر بوده است.

گیتس سه فرزند دارد: جنیفر ۱۵ ساله، روری ۱۲ ساله و فوئبه Phoebe نه ساله. چیزی که برای گیتس مهم است آموزش خوب و سلامت آنهاست و جالب است که گیتس و همسرش تصمیم گرفته‌اند که برای هر یک از آنها تنها ۱۰ میلیون دلار ارث باقی بگذارند. گیتس دوست دارد که آنها راه خودشان را بروند و حرفه خودشان را پیدا کنند و دنبال کنند. گیتس آنها را مثل بچه‌های عادی بار آورده، بچه‌هایی که هر روز پول توجیبی می‌گیرند.

گیتس خودش برخلاف خیلی از مشاهیر و میلیاردرها زندگی عادی و متناسبی را دنبال می‌کند، او مرد خانواده است و وقت برای خانواده می‌گذارد و البته زمانی را هم صرف بازی تنیس و بریج می‌کند. او گرچه خودروی لکسوس و پورشه دارد، اما دوست دارد با مرسدس معمولی‌اش بیرون برود، البته آنها وقتی به صورت جمعی بیرون می‌روند، سوار یک خودروی مینی‌ون می‌شوند.

وقتی خبرنگار دیلی‌میل از گیتس پرسید که آیا بچه‌هایش آی‌پد، آی‌فون یا آی‌پاد دارند، صورت گیتس در هم رفت و گفت که انها معادل‌های ویندوزی آنها را دارند مثل یک پخش‌کننده موسیقی زون!

گیتس از سال ۲۰۰۸ از کار روزانه در مایکروسافت دست کشید و به صورت تمام وقت در بنیاد خیریه‌اش مشغول شد، او هیچ علاقه‌ای به بازگشت به وضعیت قبلی در مایکروسافت ندارد. دارایی بنیاد خیریه او ۳۷٫۱ میلیارد دلار است. البته قسمتی از این دارایی را «ورن بافت» اهدا کرده است.

گیتس در سال ۲۰۰۰، اتحادیه جهانی واکسن وایمن‌سازی را برپا کرد که آخرین اجلاسش به تازگی در لندن برگزار شد و در طی آن ۳٫۷ میلیارد دلار برای واکسن ۲۴۳ میلیون کودک در کشورهای فقیر در برابر پنومونی و سرخک جمع‌آوری شد. برآوردها نشان می‌دهد که این کار جان چهار میلیون کودک را درعرض چهار سال‌ آینده نجات می‌دهد.

فعالیت‌های بشردوستانه و خیرخواهانه گیتس از سال ۹۴ شروع شد، همان سالی که گیتس با همسرش ازدواج کرد. در همان سال مادر گیتس -مری- به خاطر سرطان پصتان درگذشت. مادر گیتس، شش ماه قبل از مرگش در نامه‌ای به عروس‌اش نوشته بود که از کسانی که صاحب دارایی بیشتری می‌شوند، انتظارات بیشتر هم باید توقع داشت.

گیتس این نامه را هنوز هم حفظ کرده است. به دنبال مرگ مادر، پدر گیتس در نامه‌هایی از او خواست که عملا کارهایی در زمینه فعالیت‌های بشردوستانه بردارد و سرانجام گیتس قانع شد که در این راه سرمایه‌گذاری کند. پدر گیتس هم در بنیاد خیریه، فعالیت دارد و هنوز هم با وجود کهولت سن و گذر از ۸۵ سالگی در این بنیاد فعال است. گیتس با فروتنی می‌گوید که این بنیاد را همسرش سر و سامان داده و او فقط چک‌ها را امضا کرده است.

alt

گیتس علاقه زیادی به سرمایه‌گذاری در زمینه واکسیناسیون دارد. وقتی از او سؤال شد که چرا در مورد سرطان، فعالیت‌های مشابهی نمی‌کند، او گفت که از دید او همه حیات‌ها، ارزش یکسانی دارند ولی وقتی آدم فکر می‌کند که می‌شود خیلی ساده جلوی مرگ یک کودک سه ساله مبتلا به مالاریا را گرفت و سال‌ها زندگی بانشاط در اختیارش قرار داد، آدم قانع می‌شود که به جای تمرکز سرمایه‌گذاری برای نجات جان آدم‌های هفتاد ساله از حمله قلبی و سرطان، در وهله اول بر واکسیناسیون تمرکز کند.

گیتس نسبت به هزینه شدن درست کمک‌های بشردوستانه خوشبین است. وقتی خبرنگار به او گفت کمک‌های بشردوستانه‌ای که باید صرف مردم زیمباوه می‌شد، به یاران رابرت موگابه رسید، او اطمینان داد که نظارت درستی بر هزینه شدن کمک‌هایش می‌کند.

در سؤال بعدی نظر گیتس در مورد کشورهایی مثل هند خواسته شد، کشوری که علیرغم داشتن میلیون‌ها آدم نیازمند، برنامه فضایی خودشان را دنبال می‌کنند و ۷۰ میلیاردر دارد. از گیتس پرسیده شد که آیا درست است به چنین کشورهایی کمک شود؟

گیتس ابراز عقیده کرد که چنین کشورهایی به تدریج از قالب کشورهای دریافت‌کننده کمک درمی‌آیند، او کره را مثال زد که در طی یک نسل از کشوری که محتاج دریافت کمک‌های بشردوستانه بود، به کشور ثروتمندی مبدل شده که خود، اهداکننده کمک است. چین هم از شرایط مشابه به در آمده ودر حال حاضر به کمکی نیاز ندارد، اما مردم شمال هند هنوز محتاج کمک‌های بشردوستانه هستند.

گیتس گفت که چند وقت پیش به اوتار پرادش در شمال هند رفته بود، سفری که بسیار برایش تأثیرگذار بود، او در این سفر در یکی از بیمارستان‌های کودکی را دید که مبتلا به وبا بود و در حالی که به شدت مایع از دست می‌داد و رو به مرگ بود، پدرش به عنوان یک انسان نمی توانست کاری برایش بکند. او کودک سه‌ ساله‌ای را به یاد آورد که مبتلا به فلج اطفال شده بود و دیگر هرگز نمی‌‌توانست راه برود.

alt

او اشاره کرد که در اوتار پرداش کسی او را نمی‌شناخت، وقتی یکی از مقامات او را همراهی می‌کرد و از او سؤال شد شخص همراه او کیست، او به شوخی گفت فقط یک مرد سفیدپوست! در مملکتی که دغدغه اصلی تهیه غذای بخور و نمیر است، شاید مایکل جوردن یا محمد علی کلی را بشناسند، اما گیتس را هرگز!

خانه مجلل صد میلیون دلاری گیتس در نزدیکی دریاچه واشنگتن قرار دارد و بیشتر از شش هزار متر مربع مساحت دارد. این خانه مجهز به آخرین فناوری‌هاست.

alt

گیتس یک خواننده حریص و مشتاق کتاب است، گویا او به کتاب‌های کاغذی بیش از انواع الکترونیک علاقه دارد، با این همه دوست‌دار کتاب‌های الکترونیک هم است و عقیده دارد آنها با گذشت زمان از انواع کاغذی، پیشی می‌گیرند.

اما چیزی که در کتابخانه گیتس، مایه افتخارش است، یکی از دفترچه‌های یادداشت لئوناردو داوینچی است که او با مبلغ ۳۰٫۸ میلیون دلار در سال ۹۴ خریده است. البته گیتس اسناد و دست‌خط‌هایی از آیزاک نیوتون و آبراهام لینکلن هم در اختیار دارد.

alt

گیتس اکانت توییتر و فیس‌بوک خودش را دارد. البته او از درخواست دوستی‌های بی‌شمار به ستوه آمده است. گیتس با مارک زاکربرگ ۲۷ ساله -مؤسس فیس‌بوک- دوست است.

به عقیده گیتس گذاشتن ارث و میراث چیز احمقانه‌ای است، چیز مهم به نظر او کاهش مرگ و میر اطفال از نه میلیون در سال به چهار میلیون است. گیتس که به پیدا کردن واکسن مالاریا امید دارد، آنقدر دلبسته فعالیت‌های خیرخواهانه شده است که همه کارهایی را که در نیمه اول عمر در مایکروسافت کرده است، مقدمه‌ای برای آماده‌سازی برای انجام اموارت مهم در نیمه دوم عمرش می‌داند. او حتی گیک بودن را تنها در ارتباط با انسانیت و کمک به همنوع مهم می‌داند، به عقیده او گیک کسی است که که یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای را در مورد واکسن بخواند تا بفهمد که این واکسن کجاها کار می‌کند و کجاها، نه. گیگ کسی است که بتواند از اطلاعاتش برای افزایش اطلاعات مردم استفاده کند. در این صورت است که گیتس خودش را گیک می‌داند.
 

ارسال شده: Sunday, June 12, 2011 - 4 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: مدیریت

 

يك نكته مديريتي - - دقت کن


میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰تومن،

 ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن.

تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه.

...

پس دقت کن

 

ارسال شده: Saturday, June 11, 2011 - 1 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: بازاریابی

بازاریابی الکترونیکی مهم‌ترین بخش کسب و کارهای اینترنتی است و برای موفقیت در اینگونه کسب و کار‌ها باید توجه زیادی به آن داشت. در این مقاله بصورت خلاصه ۷۰ نکته مهم برای موفقیت در بازاریابی الکترونیکی بیان شده است.پس از خواندن هر یک از این نکات کمی تأمل کنید! چه ایده‌هایی به ذهن شما می‌رسد؟

۱- یک موقعیت منحصر به فرد و بی‌همتا در کسب و کار خود ایجاد کنید.
۲- داشتن موقعیت بی‌همتا در اینترنت مهم‌تر از محتوای تبلیغاتی شما است.
۳- تنها به کاهش قیمت کالا‌ها در سایت اکتفا نکنید.
۴- قبل از ایجاد و توسعه محصول بازار آن را پیدا نمایید.
۵- به دنبال جماعت حریص و مشتاق به محصول یا خدمات باشید.
۶- سعی نکنید یک بازار جدید ایجاد نمایید.
۷- آزمودن، کلید موفقیت در بازاریابی است.
۸- هدف تمام تبلیغات شما باید افزایش فروش باشد.
۹- حتی تبلیغات مجانی برای شما هزینه بر است.
۱۰- هر جزء از سایت و یا بازاریابی شما باید بر روی موقعیت بی‌همتای شما در کار اینترنتی تمرکز داشته باشد.
۱۱- تمامی فعالیتهای خود را در قالب یک استراتژی اصلی قرار دهید.
۱۲- برای ایجاد جریانهای چندگانه درآمد برنامه ریزی کنید.
۱۳- کالاهای گرانبها‌تر را نیز به کالاهای ارائه شده اضافه نمایید
۱۴- بازاری را انتخاب کنید که نسبت به آن مشتاق هستید.
۱۵- به محیط خارجی خود نیز فکر کنید!
۱۶- هیچ تکنیک بازاریابی واقعاً جدید نیست.
۱۷- به دنبال فرصتهای ساده باشید.
۱۸- هنگام انتخاب یک کسب و کار از مبارزه طلبی کناره گیری کنید.
۱۹- سعی نکنید با شرکتهای بزرگ و اصلی رقابت کنید.
۲۰- به دنبال کمبود‌ها بگردید.
۲۱- طرح خود را بر اساس واقیعت استوار سازید.
۲۲- مطمئن شوید تمامی صفحات سایت شما برای بازگشت به صفحه اصلی لینک دارند.
۲۳- گرافیک سایت خود را کاهش دهید.
۲۴- همواره به تکنولوژیهای جدید جهش نکنید.
۲۵- برای داشتن Domain خوب هزینه بیشتری بپردازید.
۲۶- امکان خرید توسط کارتهای اعتباری را در سایت خود قرار دهید.
۲۷- برای سفارش دهی گزینه‌های مختلفی را به کاربر پیشنهاد دهید.
۲۸- فراموش نکنید ارائه کالاهای رایگان کلید فروش است.
۲۹- کالاهای خوب و با ارزش را بصورت رایگان هدیه دهید.
۳۰- هر چیزی را بصورت رایگان ارائه ندهید!
۳۱- جمع آوری نشانی ایمیل افراد یکی از بهترین راههای بازاریابی است.
۳۲- فرصت ارائه بازخورد برای کاربران سایتتان را فراهم کنید.
۳۳- هر وب سایت باید یک عنوان درشت (سر صفحه) داشته باشد.
۳۴- نداشتن نامه‌های فروش تمامی بازاریابی‌ها را کند می‌سازد.
۳۵- سعی کنید از هر بازدید کننده حداقل ۱۰۰۰ تومان درآمد ایجاد کنید.
۳۶- بر روی مشتریان همیشگی تمرکزکنید.
۳۷- سایت شما باید بر روی مزایا تمرکز داشته باشد.
۳۸- ۸۰ درصد از وقت خود را بر روی تهیه عناوین سایت صرف کنید.
۳۹- سایت شما باید اعتبار را ایجاد کند.
۴۰- گواهینامه‌ها و تأییدیه‌ها کلیدهای اعتبار شما هستند.
۴۱- یک گارانتی بی‌قید و شرط را پیشنهاد دهید.
۴۲- برای افزایش ارزش کالاهای خود انعام نیز در نظر بگیرید.
۴۳- در فرم سفارش پیشنهادات دیگری را نیز ارائه کنید.
۴۴- یک دایرکتوری از کالاهای پر طرفدار در هارد دیسک خود ایجاد کنید.
۴۵- هر نکته‌ای که در مورد نوشتن نامه‌های فروش به دستتان می‌رسد را مطالعه کنید.
۴۶- یک سیستمی را برای تهیه نامه‌های فروش ایجاد کنید.
۴۷- به ایمیلهای خود جنبه شخصی ببخشید.
۴۸- اطلاعات مناسبی را در نامه‌های الکترونیکی خود قرار دهید.
۴۹- همواره یک بانک اطلاعات شخصی از مشتریان خود داشته باشید.
۵۰- از تبلیغات رایگان برای آزمایش سیستم خود استفاده کنید.
۵۱- در گروههای مختلف مباحثه شرکت نمایید.
۵۲- مقالاتی را به سایت خود بیفزایید.
۵۳- کتاب الکترونیکی (ebook) اختصاصی خود را حتماً تهیه کنید.
۵۴- به دنبال مبادله لینک باشید.
۵۵- به موتورهای جستجوی اصلی به طور دستی سایت خود را submit نمایید.
۵۶- نشانی سایت خود را در تمامی کالا‌ها قرار دهید.
۵۷- نشانی سایت خود را در سربرگ نامه‌ها و کارت ویزیت خود قرار دهید.
۵۸- مطبوعات بهترین تبلیغات رایگان برای شما هستند.
۵۹- پس از گسترش سیستم، برای تبلیغات پول بپردازید.
۶۰- بنرهای تبلیغاتی خود را بصورت محاوره‌ای بسازید.
۶۱- هر تبلیغاتی را کدبندی و آزمایش کنید.
۶۲- از عناوین مشابه سایت در بنرهای تبلیغاتی استفاده کنید.
۶۳- تبلیغات offline نتایج بهتری را ممکن است به همراه داشته باشد.
۶۴- کارت پستال شما را بهتر در معرض دید قرار می‌دهد.
۶۵- تبلیغات در مجله بسیار مؤثر است.
۶۶- مقالاتی را به روزنامه‌ها و مجلات ارسال کنید.
۶۷- به اطراف خود برای دستیابی به ایده‌های محصولات نظر داشته باشید.
۶۸- اطلاعات ویدئویی درباره کالاهای خود تهیه کنید.
۶۹- در سایت خود بخش عضویت نیز قرار دهید.
۷۰- به دنبال پروژه‌های سریع و راحت باشید

 

منبع : ایده پویا

ارسال شده: Saturday, June 11, 2011 - 4 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]

 

 


 

 

 

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي
جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد:خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان
را به من بسپاريد؟
زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !
پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه
را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را
در كل شهر خواهيد داشت.
مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از
رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به
تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم.
من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند.

آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟

 

 

ارسال شده: Friday, June 10, 2011 - 0 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]

 

لطفا خودتان را معرفي کنيد.

 غلامعلي سليماني متولد 25/3 / 1325 در شهرستان آمل . دوره دبستان و دبيرستان را درآمل گذراندم و بعد به تهران آمدم. دو سال پشت کنکور ماندم. پس از آن وارد دانشگاه ملي شدم و در رشته رياضي تحصیل کردم. از سال دوم دانشگاه مشغول به کار شدم از همان سال هم شهريه دانشگاه را خودم پرداخت کردم. پدرم بابت اين موضوع يک سال با من قهر کرد. از سال سوم و چهارم هم اولين کسي بودم که به دانشگاه ملي شهريه ندادم. خدا رحمت کند پروفسور پويان را که مي‌گفت: چرا شهريه نمي‌دهي؟ گفتم: پول ندارم چه کار کنم، حاضر نيستم کار کنم و پول شهريه بدهم. با اين همه پول نفت چه اثري دارد که من شهریه بپردازم يا نپردازم ؟گفت: سال قبل چه کار کردي؟ گفتم: سال قبل از بانک گرفتم. گفت: چرا الان نمي‌گيري؟ گفتم: صلاح نمي‌بينم، حالا من باید بمانم يا بروم؟ گفت: بمان. بعد گفتم: استاد شما ماهیانه سیصد تومان به دانشجويان پرداخت می‌کنید. امکان دارد به من هم اين پول را بدهيد؟ گفت: نمي‌دانم تو آمدي شهريه بپردازي يا شهريه بگيري؟ با این وجود پذيرفت ماهیانه آن سيصد تومان را به من نیز بپردازد .

در دوران سربازي هم کار مي‌کردم . يک روز مي‌رفتم دانش‌سرا درس مي‌دادم. بقيه روز‌ها هم تدريس خصوصي مي‌کردم. همان روز‌ها شرکتي راه انداختيم و تلاش کرديم پروفورم بفروشيم . سفارت‌هاي مختلف مي‌رفتيم و نشاني به دست مي‌آورديم. آن زمان پروفورم را بيش‌تر براي اقلامي مي‌خواستند که در ساختمان به کار مي‌رفت . 

از سال 50 تا 57 که به صورت جدي کار را شروع کردم، دو شرکت تاسيس کردم. يکي همان شرکت پروفورم و شرکت دیگری هم به نام مارکتينگ سرويس. اند. ريسرچ که با يک آمريکايي و يک هندي تاسيس کرده بودم. اين شرکت درآمدي داشت و هزينه‌هاي شرکت ديگر را نیز جبران مي‌کرد. و برای بقیه مخارج از بانک وام مي‌گرفتيم. خلاصه انقلاب که شد آن دو از ايران رفتند . شرکت‌ها عملا سود آوري نداشتند . با تدريس خصوصي، هم امورخودم را مي‌گذراندم و هم حقوق کارمندان را مي‌دادم .

سال 1356، در مکان فعلی شرکت کاله کارم را شروع کردم. اين مکان مال خواهرم بود، مي‌خواستند اين جا را ماهي هفده تومان اجاره بدهند. به خواهرم گفتم اين مکان را از شما ماهي بيست تومان اجاره مي‌کنم. گفتند :مگر تو پول داري؟ چه طور مي‌تواني اين کرايه را بپردازي ؟ گفتم: نه، کار مي‌کنم پول در مي‌آورم و کرايه شما را مي‌پردازم .

بالاخره همين مکاني را که امروز مي‌بينيد از خواهرم اجاره کردم و از صفر شروع کردم . پخش سوسيس و کالباس را با شرکت کالباس‌سازي گيلان آغاز کردم. قضيه از اين قرار بود که آن زمان پودر سير کيلويي 28 تومان بود و ما از چين پروفورم گرفته بوديم کيلويي هفت تومان. حتي هفت هزار تومان هم نداشتم که يک تن پودر سير بياورم و کار را راه بيندازم . شرکت گيلان قبول کرد پنج تن درخواست بدهد و ما پنج تن برايش آورديم و به آن‌ها تحويل داديم . بعد يک روز مدير شرکت گیلان آمد و گفت الا و بلا بايد با من کار کني . گفتم: من خودم شرکت دارم. گفت: تو آدم پي‌گير و سالمي هستي . حدود دوسال و نيم حداقل هفته‌اي دومرتبه به من زنگ زدي که يک تن يا پنج تن پودر سير بفروشي. به خاطر اين کار و پي‌گيري‌هايت حتما بايد با من کار کني . گفتم : من شرکت دارم. خودم کار مي‌کنم دليلي ندارد آن را ول کنم. البته وضعمان هم خوب نبود . گفت: نه، حتما بايد با من کار کنيد. در نهايت با آنها به توافق رسيديم که با هم همين‌جا پنجاه پنجاه کار کنيم . قرار شد پخش گيلان را راه بيندازيم . در ضمن خريد موادشان را از خارج و داخل تامين کنم. قرار شد ماهي ده هزار تومان به من بدهند . دو سه ماهي که گذشت گفتند نمي‌خواهيم در پخش با شما شريک باشيم .

مدت دو ماهي که آن جا بودم توليد کارخانه سه برابر شد. قبلا هر روز چهار تن توليد مي‌کردند، اما ما چهار تن را به دوازده تن رساندیم. قبل از آن يک وانت جنس مي آورديم قرار بود يک هفته اي بفروشيم. حالا هر روز يک کاميون جنس مي‌آمد و ما  مي فروختيم. کارگرها را تشويق مي کردم روز و شب کار کنند و دست مزدشان را هم خودم مي دادم. آن طرف در پخش سود مي بردم و روزي پنج تومان يا ده تومان به کارگرها مي دادم و آن ها هم مي ماندند و کار مي‌کردند. ميکائيليان شريکي داشت که مي گفت در اين کارخانه يا جاي اين آدم است يا جاي من. شما انتخاب کنيد. اين آقايي که اين جوري کار مي کند دو روز ديگر صاحب اين کارخانه است. من نمي توانم اين موضوع را تحمل کنم. در نهايت، من با آن ها حساب و کتاب کردم و از هم جدا شديم. اما بعد از فوت ميکائيليان همسر ايشان دوباره سراغ من آمد و گفت، شما بايد در توليد به ما کمک کنيد و بدون اين که شريکش متوجه شود من در توليد با ايشان پانزده در صد سهيم شدم و کار را شروع کردیم. ظرفيت کارخانه را همان دوازده تن حفظ کردم. چون وضع مالی ام خوب شده بود ،آن ده هزار تومان را هم از آن ها نمي گرفتم .

آن زمان آن ها يک سري دستگاه هايي داشتند که نصب نکرده بودند و همسر ميکائيليان با شريکش سر اين موضوع اختلاف داشت. شريک ميکائيليان نمي خواست دستگاه ها نصب شود. همسر ميکائيليان به من گفت ،چه کار کنيم. گفتم : کارخانه که حتما نبايد در گيلان باشد. مي توانيم در آمل کارخانه بزنيم. مجوز گرفتيم و من با يکي از دوستانم که تجربه کار در شرکت هاي پيچک، و يک و يک را داشت صحبت کردم و از او خواستم با ما کار کند . گفتم هر چه پيچک به تو مي دهد من 25 در صد بيش تر مي دهم بيا با من کار کن .

در نهايت رضايت آن آقا را گرفتم، اما بعد خانمشان گفتند من آمل زندگي نمي کنم و دوست دارم تهران بمانم. ايشان در وزارت صنايع کار مي کرد گفتم شما يک مجوز کالباس سازي براي من در تهران بگير آن وقت ما هم مي آييم تهران. اين خانم شيرازي بود و خداوند به تازگي فرزندي به آن ها داده بود و مادرشان براي مراقبت از فرزند ايشان به تهران آمده بود. من براي ديدن آن ها به منزلشان رفتم و ديدم اين خانم تا چند روز ديگر بايد سر کار برود و نوزاد احتياج به مراقبت دارد و به هر حال اوضاع حسابي ناجور است . گفتم چرا با خودت لج مي کني. تو مي تواني برگردي شيراز در وزارت صنايع کار کني مادرت هم از پدرت و هم از بچه ات نگه داري کند و يک مجوز هم براي ما مي گيري ما هم مي آييم آنجا و يک کارخانه سوسيس و کالباس سازي درست مي کنيم. من آنجا نماينده پخشي داشتم که با او تماس گرفتنم و گفتم شما جايي سراغ نداريد که براي ما اجاره کنيد من مي خواهم شيراز کارخانه بزنم . گفتند من خودم يک جايي دارم . من و شريکم رفتيم و محل را ديديم . خلاصه قرار شد که به اندازه اجاره قانوني محل پخش کننده شيرازي سهام بدهيم. ماشين ها را از کارخانه گيلان برداشتيم و آن دوستم را هم که تجربه کار و توليد در دو کارخانه را داشت مدير توليد کرديم. حالا کارخانه آماده بود، اما پولي نداشتيم که گوشت بخريم و ماشين ها را راه بيندازيم. از هر که مي شناختيم پول قرض گرفتم و گوشت خريدم. فردي از نزديکان ميکائيليان در کارخانه اش کار مي کرد. به او گفتم تو در سوسيس و کالباس سازي استادي من مي خواهم بيايي شيراز و اين کاري را که بلدي به ما ياد بدهي او هم قبول کرد. تمامی اين ماجراهايي که گفتم قبل از انقلاب اتفاق افتاد.

اوايل انقلاب بود . يک روز ساعت شش صبح داشتم مي رفتم دفتر که يکي از اين پخش کننده ها ي دوره گرد به نام شاطر حسين جلوي من را گرفت و سلام کرد. گفتم چه طوري؟ زد توي سرش و گفت بدبخت شدم. گفتم چرا ؟گفت من، نه تا بچه داشتم ديروز خانمم يک دو قلو به دنيا آورد، حالا شدند يازده تا. تو هم که سوسيس کالباس نداري من مانده ام اين يازده تا بچه را چه طوري سير کنم. گفتم خدا بزرگ است، ناراحت نباش. اما واقعيتش براي شاطر حسين ناراحت شده بودم . همان موقع يکي از مشتري هايم که برايش دو دستگاه همبرگرزني وارد کرده بودم با من تماس گرفت و گفت من اين دو دستگاه را نمي خواهم. هر جور که مي تواني اين ها را رد کن و پولش را برايم بفرست. ساعت هشت بود و از گيلان هم سوسيس و کالباس نيامده بود. مي گفتند گوشت نيست. عصر رفتم يک چرخ گوشت خريدم و تصميم گرفتم در همين دفتر همبرگرسازي راه بيندازم. آن دو دستگاه همبرگر ساز را هم که براي مشتري آورده بودم ،خودم برداشتم . با آدم هايي که در اين زمينه کار کرده بودند صحبت کردم و از آنها خواستم همبرگر سازي را يادم بدهند . روز اول از ساعت شش صبح تا ساعت دوازده شب به کمک چهار کارگر،197 عدد همبرگر زديم. سوسيس و کالباس کم بود. امثال شاطر حسين هم تعدادشان زياد بود،آنها مي آمدند جلوي شرکت و همبرگر ها را تازة تازه مي بردند و حتي به سردخانه هم نمي برديم. بنابراين، همبرگر را در همين شرکت راه انداختيم و سوسيس و کالباس در شيراز راه افتاد .

از پدر و مادر و خانواده خود بگوييد .

 من در يک خانواده صد درصد مذهبي بزرگ شدم. پدرم وکيل دادگستري بود. آن زمان بيش از چهار کلاس درس نبود. مادرم هم همان چهار کلاس درس را خوانده بود.  پدرم از مکتب خانه شروع کرده بود چون علم و درس جديد در آن زمان نبود. بعد از مکتب به تهران آمده و در تهران درسش را تمام کرده بود. ابتدا معلمم بود و بعد وکيل دادگستري شد .

شما فرزند چندم هستي ؟

از پدرم دهم و از مادرم اول .

چند خواهر و برادر داريد ؟

 برادرانم همه در سنين پايين فوت کردند. الان دو برادر و دو خواهر دارم. که همه از من کوچکترند. يک برادر، مدير عامل فراورده هاي گوشتي آمل و ديگري مدير عامل کاله است .

وقتي شما صحبت ميکنيد معلوم است محور همه فعاليت ها يک نفر بوده، غلامعلي سليماني . از کي حس کرديد نمي توانيد با ديگري کار کنيد؟ من هميشه حس مي کردم مي توانم با ديگران کار کنم. اما اين جا آدم ها خيلي اهل کار نيستند. همه آدم ها يي که ابتدا کار را با من شروع کردند، به زور مجبورشان مي کردم شريکم شوند. مثلا موقعي که همبرگر سازي را شروع کردم از يکي از دوستانم خواستم بيايد و با من کار کند پيشنهاد کردم پنجاه در صد بيش از کار سابقش به او حقوق بدهم و در سود هم شريکش کنم. گفت اگر نتواني پولم را بپردازي چه؟ البته درست ميگفت ،چون آن موقع پولي نداشتم. مي رفتم تدريس خصوصي مي کردم تا سر ماه بتوانم پول ايشان را بپردازم .

پس رشته رياضي خاصيتش همين است؟

نه . دو خاصيت دارد. اول اين که سلول هاي مغزي آدم را باز مي کند. آدم مي داند که چه راهي را بايد برود . البته به ديگران جسارت نمي کنم .

من هنوز منتظرم پاسخ سوال قبل را بشنوم.

از کلاس هشت و نه به اين فکر بودم که کار آزاد داشته باشم. آن موقع به هم کلاسي هايم که الان بعضي از آن ها همکاران من هستند، مي گفتم ما مي توانيم با دو هزارتومان يک تاکسي بخريم و در شهر آمل با هم کار کنيم. آن موقع مي توانستيم اين کار را بکنيم. به ويژه اين که يکي از دوستانم وضع خوبي داشت و مي توانست اين پول را فراهم کند. اما همکلاسیهایم  به من مي خنديدند و مي گفتند توخل شدي.

بعد در دانشگاه هم به اين فکر مي کردم که بايد کار کنم. با اين که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده بودم، اما مرتب به اين فکر مي کردم که بايد کسب وکار راه بيندازم. پدرم مخالف بود. مي گفت آدم بايد عالم باشد. بايد درس بخواند. چون خودش عاشق درس خواندن بود. اما من اعتقاد نداشتم که آدم بايد فقط درس بخواند. مي گفتم آدم بايد زندگي کند. براي زندگي علاوه بر اين که نياز به فکر و عقل هست، نياز به پول هم هست. براي به دست آوردن پول هم بايد کار کرد. بنا بر اين هميشه به اين فکر مي کردم که چه کاري بايد انجام دهم. آن موقع که دانشجو بودم بيش از ماهي هزار تومان در آمد داشتم. سيصد تومان از دانشگاه ميگرفتم . هفته اي دو روز هم در يک مدرسه کار مي کردم. ماهي سيصد تومان هم آن جا در آمد داشتم. ماهي ششصد يا هفتصد تومان هم تدريس خصوصي مي کردم. خلاصه وضعم از بقيه دانشجو ها بهتر بود. چون عقيده داشتم بايد پول در بياورم تا بهتر زندگي کنم. از همان موقع مي گفتم با کساني که کار مي کنم حتما نبايد پول داشته باشند بايد يک طوري آن ها را شريک کنم. مي گفتم شما شريک شويد اين حقوقتان اين هم حق شراکتتان. ديگر هر روز نمي آمدند به من بگويند حقوقمان کم است. در واقع، هر چه در آمد بهتر بود دريافتي آنها هم بهتر بود. آن ها را با علاقه آوردم. توليد را به آن هايي سپردم که تجربه داشتند. البته براي شريک کردن آدم ها هم منطقي داشتم، همه اين افراد را بر اساس روابط و برخوردهايي که داشتم به خوبي مي شناختم. بر اساس اين شناخت هر کدام از آن ها را براي کاري انتخاب مي کردم و در کار با او شريک مي شدم. همه اين افراد پيش از شراکت مشاوران من هم بودند.

در واقع، من هم دستگاه ها و هم بازار را مي شناختم، هم نيازها را مي ديدم، هم صنعت را مي شناختم. از بين سي تا چهل صنعت مختلف صنايع گوشتي را انتخاب کردم. آن شرکت مارکتينگ سرويس . اند . ريسرچ خيلي به من کمک کرد. با اين که بورس، بورس راه و ساختمان بود . من صنايع غذايي را انتخاب کردم . چون مي ديدم آينده بهتري دارد. از صنايع غذايي هم گوشت را انتخاب کردم. چون سوددهي بيش تري داشت .

شما از يک مقطعي بالاخره تشکيل هيات مديره داديد. چند نفر از اعضاي هيات مديره از خانواده شما هستند؟

روزهاي اول که شرکتي را تاسيس مي‌کرديم مثل شرکت سوليکو يا دمس يا شرکت تهران، براساس شرکايي که داشتيم اعضاي هيات مديره تشکيل مي شد. شرکت آمل را که تاسيس کرديم، چون برادرم آمل بود من و دو تن از برادرانم و يکي از دوستانمان اعضاي هيات مديره شديم. در بوشهر هم هيات مديره چهار نفره بود که همه غريبه بودند. در کاله هم چون سهام دار اصلي خودم بودم  اعضاي هيات مديره غير از خودم، دو تن از برادرانم و يکي از دوستانم بودند. اما تصميم گيرنده در همه اين شرکت ها خودم هستم.

نفر چهارم در هيات مديره چه مي کند؟

در واقع، کار خانه ها دو نفره اداره مي شوند. کل کارهاي مربوط به شرکت را انجام مي دهند . کليه برنامه ريزي، بازاريابي، فروش، خريد ماشين آلات با خودم بوده و هست . اين افراد فقط تصميمات من را اجرا مي کنند .

چرا؟ چه فلسفه اي داريد که نمي خواهيد هر يک از اعضاي هيات مديره حوزه خاصي را اداره کنند؟   

يک موقعي هست که کار تازه شروع مي شود. ما نه امکانات و نه بودجه اي داريم تا بتوانيم کار را بر اساس روال مهندسان مشاور تنظيم کنيم. هر واحدي که شروع کردم از صفر شروع کردم. يعني حتي زمينش را قسطي مي خريدم. ماشين را هم دست دوم مي خريدم. تمام اين ها را با حد اقل هزينه مي خريدم. به اين راه حل ها هم خودم مي رسيدم. ممکن بود توزيع را به کسي محول کنم. اما با نظر من با دستور من و با برنامه من انجام مي شد. اين همه مسئوليت را به عهده مي گرفتم براي اين که بتوانم کار را جمع کنم. اما امروزکه این شرکت ها شکل گرفته است، شرکت ها را بر اساس سيستم هاي مديريتي نوين اداره  مي کنم. يعني مي گويم در اعضاي هيات مديره بايد يک فرد آشنا به امور مالي، فردي آشنا به بازاريابي يا توليد وجود داشته باشد. خودم هم هستم. آن ها هر کدام يک راي دارند، خودم دو راي. چون آن ها را از بين نيرو هاي جوان استخدام مي کنم. همه جا کنار آدم هاي قديمي يک آدم جديد استخدام مي کنم. 99 در صد آن ها فوق ليسانس هستند و از دانشگاه هاي معتبر فارغ التحصيل شده اند. چون مي خواهم از ترکيب تجربه قديمي ها و علم جديد بهره وري خوبي داشته باشم. اين روش را هشت نه سالي هست که پياده مي کنم.

چه چشم اندازي براي اين مجموعه داريد؟ براي نسل آينده آن را چه طور مي بينيد؟

من مي خواهم اين شرکتها را در حد شرکت هاي صاحب نام اروپايي امريکايي پيش ببرم . الان دارم با شرکت هاي بزرگي چون نستله، دنون، کمپينا، بل، هوخلند و امي صحبت مي کنم. با هر کدام در زمينه اي خاص براي سرمايه گذاري صحبت مي کنم. من محتاج پول نيستم، اما به تجربه دويست ساله آنها نياز دارم. اين شرکت ها پس از بررسي هايي که انجام دادند مجموعه ما را به عنوان بهترين در ايران تشخيص دادند. اين براي من افتخار است که بعد از پانزده بيست سال به جايي رسيدم که شرکتي اروپايي ما را قبول دارد. توزيع و فروش را از جايي کپي نکرديم، بلکه ابداع کرديم. پيش از ما هيچ کس در ايران لبنيات را در سراسر ايران توزيع نمي کرد، اما ما اين کار را انجام داديم. از ابتدا روي کيفيت کار کرديم. استاندارد کيفي را از اول براي خودمان در نظر گرفتيم که حتي از استاندارد کيفي در ايران هم با لا تر بود. يعني کيفيت محصولات ما طوري است که اروپايي‌ها آن را در حد استاندارد‌هاي اروپايي مي بينند. با امکانات و تجهيزات و ماشين آلاتي که ما کار ميکنبم در تصور اروپايي ها نيست که بتوانيم محصولات را بااين کيفيت در اين جا توليد کنيم و برايشان شگفت آور است.

به هر حال مسئله جانشين واقعيتي است که نمي توان از آن فرار کرد. آيا فکر کرده ايد اين سازمان بايد بعد از شما هم حداقل به خوبي الان بچرخد؟

صد در صد بايد بهتر از الان باشد. از روز اول به اين موضوع فکر کرده ام. اين مجموعه‌هايي که می سازم هيچ کدام را براي خودم نمي سازم. اين ها را به وجود مي‌آورم و تحويل يکي از آقايان مي دهم. اگر ديروز من با کمک دوستان، کارخانه اي را راه‌اندازي کرديم  امروز ما در رديف دوم هستيم. رديف اول مديران جواني هستند که اين کارخانه را اداره مي کنند. اگر ما کاله را با چهار ليتر شير راه انداختيم و امروز با چهار صد تن شير و ده تن پنير به کارش ادامه مي دهد، ما در رديف دوم هستيم و مديران جوان اين کار را ادامه مي دهند. روش ما مثل دوي چهار صد متر است. صد متر اول را ما رفتيم، براي صد متر دوم کار را به مديران جوان سپرديم. و آن ها هم بايد صد متر سوم را به ديگران بسپرند. اما شرکت بايد به صورت عمودي بالا برود. من حيفم مي آيد، چون شرکتهاي اروپايي رشدشان از من هم بيش تر است. من مي خواهم شتابم را از آنها بيش تر کنم. مجموعه ام را بهتر کنم. من دنبال نو آوري و تاسيس شرکت هاي جديد هستم.

آيا ضوابط کاله ،شرايط وارد شدن به بورس را دارد؟

من نمي خواهم وارد بورس بشوم.

نمي‌خواهيد شرکت را سهامي عام کنيد؟

نه. من نيازي به پول ندارم. من نياز به اطلاعات و نو آوري دارم. اين ها براي من ميلياردها دلار ارزش دارد. من به کمک اين اطلاعات مي توانم بقيه واحد ها را بهتر بسازم و راهبري کنم. واحدهاي جديد را با اصول اروپايي بسازم.

ضعف هاي عمده نظام سياست گذار ما کجاست؟ 

من وارد اين مقولات نمي شوم کاري به اين ها ندارم. هر چه باشد من مسائلم را حل مي کنم و تا به حال هم همين اتفاق افتاده است. بگذاريد مثالي براي شما بزنم. دولت و وزير صنايع وقت گفت به تو ارز نمي دهم. مي خواستم کارخانه لبني آمل را راه بيندازم. از وزير وقت در خواست ارز براي وارد کردن ماشين آلات کردم اما نپذيرفتند. اين موضوع مرا نا اميد نکرد. با ارز آزاد ماشين هاي دست دوم خريدم و کارم را راه انداختم . يک روز همان آقاي وزير، کارخانه دارها را جمع کرد تا نسبت به ارزي که از دولت گرفته بودند پاسخ گو باشند. من يک کارتن همراه خودم به جلسه برده بودم. وقتي نوبت به من رسيد کارتن را باز کردم و انواع پنيري را که توليد کرده بوديم به ايشان نشان دادم: پنير گودا، پارمسان، پروسس. پرسيد اينها چيست؟ گفتم مگر نمي خواهيد پنير توليد کنيد. من بدون ارز دولتي اين پنيرها را توليد کرده ام. اين آدم يک مرتبه رنگ و رويش عوض شد . اخلاقش عوض شد و گفت آقايان من فردي مثل ايشان مي خواهم. گفتم شما ارز را به اين ها داديد، کار را  از من مي خواهيد؟ گفت چه مي خواهيد؟ گفتم ارز، مجوز. به من دويست هزار دلار بدهيد که اين سه ماشيني که احتياج دارم بياورم. به هر حال من با هرسازي که بزنند مي رقصم تا بتوانم مشکلم را حل کنم . هدف دارم و هدفم پول در آوردن نيست که بگويم براي من مي ارزد يا نمي ارزد. هدف من ايجاد کار است. ايجاد صنعت است. بقاي کشور را در صنعت مي بينم نه تجارت، متأسفانه مملکت به سمت تجارت پيش مي رود.

تنوع محصول شما زياد است. حتي محصولاتي که با سليقه و ذايقه ايراني‌ها هماهنگي ندارد. به همين دليل بخشي از محصولات شما با استقبال عمومي مواجه نمي شود. با چه نگاهي به توليد محصول جدید مي پردازيد؟

من از ابتدا دنبال نوآوري بودم. هرچيزي که در اروپا مي ديدم مي خواستم اين جا توليد کنم. بعضي از محصولاتم مورد استقبال هم واقع نمي شد. دولت ما را به علت نوآوري جريمه مي کرد. ما جريمه را هم قبول مي کرديم. جنس ما را حراج کردند به اين علت که جنس نو توليد مي کرديم. اما من باز هم جنس نو توليد مي کردم. سهميه من را قطع کردند. اما باز هم جنس نو توليد مي کردم. اين يک خواسته است. يادم مي آيد روزي در شرکت داشتيم ماست مي خورديم. ماست آن موقع 5/2 درصد چربي بود که صنايع شير توليد مي کرد. روي ميز مقداري خامه بود. با ماست مخلوط کردم ديدم چيز جالب و خوشمزه اي است به مدير توليد گفتم فردا بايد ماست خامه اي توليد کني؟ گفت ماست خامه اي چيه؟ گفتم : هيچي چربي شير را بالا مي بري يک کمي هم خامه مي ريزي مي شود ماست خامه اي. چون صنايع شير ( پگاه ) ماست 5/2 درصد داشت به بچه ها گفتم ماست کارخانه ما بايد حداقل سه درصد چربي داشته باشد. ما بايد فرق داشته باشيم. در مورد ماست چکيده هم همين اتفاق افتاد. فکرکردم چرا نبايد ماست سنتي خودمان را توليد کنيم. شايد بيش از يک سال طول کشيد تا ما توانستيم توليد ماست چکيده را ماشيني کنيم .

واقعيت اين است که برايم مهم نبود بازار اين را قبول مي کد يا نه. من توليد و نوآوري را دوست دارم. فکرمي کنم هرکس ذايقه اي دارد. هيچ دليلي وجود ندارد همه از پنير فتا خوششان بيايد. من عشقم توليد و نوآوري است. اين تنوع توليد باعث ضرر من هم مي شود. اما برايم مهم نيست. ضرر را هم قبول مي کنم تا لذت ببرم.

 

 

منبع: ماهنامه گزیده مدیریت

 

 

alt

 

 

ارسال شده: Thursday, June 9, 2011 - 0 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: مديريت منابع انساني


ما اشتباه نمی کنیم صرفا می آموزیم 
«ویلسون شف»

از اشباهات درس بیاموزیم

داستان معروفی از تام واتسون، بنیان گذار شرکت « آی . بی . ام » نقل می کنند که یکی از کارکنانش اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد. این کارمند به دفتر واتسون احضار شد و پس از ورود گفت:« تصور می کنم باید از شرکت استعفا دهم.»تام واتسون گفت:«شوخی میکني ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم

ارسال شده: Monday, June 6, 2011 - 3 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]

یک لپ‌تاپ برای صاحبش کاربردهای متفاوتی دارد، می‌تواند یک مرکز سرگرمی و بازی باشد، درگاهی برای دسترسی به وب و اینترنت و یا ابزاری برای انجام کارها و پروژه‌های مختلف در داخل و خارج از خانه. از اینها که بگذریم لپ‌تاپ ها انصافاً یک سخت‌افزار گران قیمت محسوب می‌شوند و هیچکس دوست ندارد این سخت افزار گرانقیمت را از او به سرقت ببرند. ‏

مسلماً بهتر است قبل از هر چیز مراقب باشیم تا کسی لپ‌تاپمان را سرقت نکند ولی اگر این اتفاق افتاد چه باید کرد؟ می‌توانیم در مقابل احتمال دزدیده شدن آمادگی داشته باشیم و در صورتی که لپ‌تاپمان به سرقت رفت آنرا ردیابی کنیم. یک مجموعهء نرم‌افزاری با نام Prey وجود دارد که شما را قادر میسازد لپ‌تاپ به سرقت رفتهء خود را به صورت کنترل از راه‌دور مانیتور نموده، از نمایشگرش هنگامی که سارق مشغول کار با آن است اسکرین‌شات گرفته، با وب کمش تصویر چهرهء سارق را ضبط کنید و با توجه به محل اتصال لپ‌تاپ به اینترنت محل استقرار احتمالی سارق را پیدا کنید و با یک گزارش نسبتاً کامل و حسابی به سراغ پلیس بروید و بخواهید دزد را بیابد. خوشبختانه Prey کدباز و رایگان است اما بد نیست ببینیم چگونه می‌توان از آن استفاده نمود. ادامه مطلب را از دست ندهید. ‏

‏‏
ابتدا یک اکانت مهمان در ویندوز بسازید ‏
در ویندوز Prey به صورت یک سرویس در پس‌زمینه اجرا می‌شود. این بدین معنی است امکان ردیابی تنها زمانی فعال می‌شود که سارق به یکی از اکانتهای کاربری موجود بر روی سیستم‌عامل لاگین نموده باشد. برای اینکه سارق بتواند به لپ‌تاپ شما لاگین کند دو راه‌حل پیش‌رو دارید: اول اینکه می‌توانید کلاً روی اکانت اصلی خود پسورد نگذارید (که البته از نظر مسائل امنیتی شاید کار خوشایند و درستی نباشد) و راه‌حل دوم که توصیه می‌شود ساخت یک اکانت مهمان یا Guest که فاقد پسورد باشد. ‏

prey1.jpg

ساخت اکانت مهمان کار ساده‌ای است، ابتدا استارت منو را باز کنید، بر روی کامپیوتر کلیک راست کنید و گزینهء Manage را انتخاب نمائید. در پنجره‌ای که باز می‌شود در ستون سمت راستش گزینهء Local Users and Groups را انتخاب کرد و سپس وارد قسمت Users شده در وسط پنجره کلیک راست کرده و با انتخاب گزینهء New User می‌توانید یک اکانت جدید بسازید. ‏

نصب Prey ‏
اکنون فایل نصاب Prey را از ‏http://preyproject.com/download
دانلود کرده و نصب کنید و وقتی به پایان عملیات نصب رسیدید گزینهء Choose to configure Prey now را انتخاب کنید. در این مرحله لازم است مشخص کنید چگونه می‌خواهید Prey را مدیریت کنید و برای اینکار دو گزینه دارید یا از کنترل پنل آنلاین Prey استفاده نمائید و یا به صورت مستقل. استفاده از کنترل پنل آنلاین محدودیت‌هایی دارد مثلاً اینکه تنها 10 گزارش می‌توانید دریافت کنید ولی از آنجایی که 10 گزارش هم برای گیر انداختن سارق حاوی اطلاعات زیادی است و هیمنطور گزینهء کنترل پنل آنلاین برای عموم کاربران نسبتاً ساده‌تر است لذا به سراغ این گزینه می‌رویم و پس از انتخاب آن از ما خواسته می‌شود تا یک اشتراک Prey برای خودمان بسازیم. ‏

prey2.jpg

بعد از این موارد بد نیست کامپیوتر خود را تنظیم کنید تا همواره سعی کند به نزدیکترین کانکشن اینترنت Wi-Fi رایگانی که در دسترسش است متصل شود اینگونه حتی اگر سارق قصد اتصال به اینترنت را نداشته باشد شانس به دام افتادنش تا حدی بالاتر می‌رود. ‏

دریافت گزارش ‏

prey3.jpg

حالا اگر روز بد‌شانسی شما فرا رسید و لپ‌تاپ‌تان به سرقت رفت بد نیست به کنترل پنل Prey وارد شوید و شانس خود را در ردیابی سارق امتحان کنید. در بخش تنظیمات کنترل پنل گزینه‌های فراوانی برای نحوهء گزارشگیری وجود دارد اما در بالای این گزینه‌ها مهم‌ترین گزینه یعنی Missing وجود دارد که در صورتی که بر روی اسلایدر مقابل این گزینه کلیک کنید لپ‌تاپ شما شروع به ارسال گزارش خواهد کرد. انتخاب فاصلهء زمانی گزارش‌ها با شما است اما فراموش نکنید Prey تنها 10 گزارش را در پنلش ثبت خواهد نمود پس اگر فکر می‌کنید دریافت چند گزارش با فاصلهء زمانی کوتاه شما را به سارق نزدیک نمی‌کند می‌توانید فاصلهء زمانی را بیشتر کنید یا در شرایط برعکس کمترش کنید. گزارشی که Prey به شما می‌دهد می‌تواند اطلاعات فراوانی را دربر داشته باشد از شماره آی‌پی اتصال سارق به اینترنت، محل استقرارش بر روی نقشه، تصویر چهره‌اش که توسط وب‌کم لپ‌تاپ تهیه شده و... . هر چند این راه‌حل یک راه‌حل صد در صدی برای رسیدن به لپ‌تاپ دزدیده شدهء شما نیست اما امیدی است در نا‌امیدی. ‏

prey4.jpg



نرم افزار «پری» ‏ برای سیستم عامل ویندوز، مک، لینوکس و اندروید قابل دانلود و استفاده است.
 
 
 
ارسال شده: Sunday, June 5, 2011 - 0 نظر [ نظر ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: موفقیت


 


کسانی که قصد دارند در مالزی مدیریت موثری بر دیگران اعمال کنند باید از موارد کلیدی مشخصی آگاهی داشته باشند که ممکن است نسبت به آنچه در کشور خود با آن سر و کار داشته‌اند، تفاوت‌های عمده‌ای داشته باشد.
alt

 

 

alt

نخست‌اینکه در سیستم سلسله مراتبی مالزی، از مدیران انتظار می‌رود اشخاصی باشند که لایق احترام هستند و‌این احترام بیشتر بر مبنای ویژگی‌های شخصیتی است تا موارد کاری. اشخاصی لایق احترامند که مسن تر باشند و دانایی که سن بالا به ارمغان می‌آورد را به همراه داشته باشند. همچنین اشخاص وقتی شایسته احترامند که رو در روی دیگران رفتار احترام‌آمیز از خود نشان دهند. بنابر‌این، یک مدیر نباید هیچ گاه کاری انجام دهد که موجب خدشه‌دار شدن وجهه زیردستان خود شود. بهترین راه برای تذکر دادن به دیگران استفاده از یک شخص ثالث است. احترام گذاشتن به اشخاصی که بسیار صریح و بی پرده صحبت می‌کنند نیز کار دشواری است – سر بسته سخن گفتن و با سیاست بودن نوعی هنر است، در حالی که صراحت بیان می‌تواند به عنوان رفتار نامودبانه و سطح پایین تلقی شود.
از مدیر انتظار می‌رود تا سلامت زیردستان خود را به طور کامل مورد توجه قرار دهد – هم در محیط کار و هم در خارج از آن. ‌این رابطه را بیشتر می‌توان به رابطه پدر و فرزندی تعبیر کرد تا رابطه ريیس و مرئوس در دیدگاه غربی آن.
دوم‌اینکه از آنجایی که اشخاص رویکرد گروهی به کار دارند، مایلند بخشی از یک تیم دانسته شوند و توقع دارند که کار در جهت رسیدن به اهداف تیم، باعث تعالی اهداف شخصی آنها شود. مدیران باید‌این همکاری درون گروهی را تقویت کنند به جای اینکه رقابت درون گروهی ‌ایجاد کنند که به عدم هماهنگی و نارضایتی
خواهد انجامید.
هند

alt

هند یک جامعه شدیدا سلسله‌مراتبی دارد (شاید سلسله مراتبی‌ترین در دنیا) و‌این امر به وضوح بر رویکرد مدیریتی تاثیرگذار است. الزاما باید ريیسی وجود داشته باشد و ‌این مدیر در نقش یک ريیس رفتار کند. جایگاه یک مدیر مستلزم میزان مشخصی از نقش «ريیس» را بازی کردن و مقدار معینی رفتار متفاوت نسبت به زیردستان است. قطعا از مدیر انتظار نمی‌رود هیچ گونه وظیفه خدمتکاری انجام دهد مانند قهوه درست کردن برای همه یا جا به جا کردن صندلی ها در یک اتاق کنفرانس! مفاهیم مساوات انسانی آنگلوساکسونی که در آن ريیس به عنوان رهبری مساوی با سایر اعضای گروه تلقی می‌شود در جامعه‌ای که هنوز تحت تسلط سنت‌های تاریخی قرار دارد، عملا غیر قابل درک است. بنا بر‌این از ريیس انتظار می‌رود دستورالعمل‌های مشخصی بدهد که به طور دقیق باید مورد اجرا قرار بگیرند – حتی اگر همه یقینا بدانند که دستورات نادرست هستند. تقاضاهای نامشخص برای انجام کارها، با‌این انتظار که کارمندان از توانایی های خود استفاده خواهند کرد، ممکن است به عدم انجام کار بینجامد؛ چرا که کارمندان از خواسته مدیر آگاهی کامل ندارند.
مدیریت کردن اشخاص در هند به سطحی از مدیریت خرد نیازمند است که در غرب بسیاری با آن راحت نیستند، اما احتمالا بهترین نتایج را به دنبال خواهد داشت.
اسپانیا

alt

در اسپانیا پرستیژ یک مدیر بسیار مهم است و ویژگی های شخصیتی مدیر از اهمیت بالاتری نسبت به خبرگی او در کار برخوردار است. میزان احترامی که از سوی زیردستان به یک مدیر گذاشته می‌شود نسبت مستقیمی با شخصیت مدیر دارد. ویژگی‌های شخصیتی عمده‌ای که مورد ستایش سایرین قرار می‌گیرد، می‌تواند ترکیب نیرومندی از شرافت، شجاعت، جدیت، قابل اطمینان بودن و پذیرش چالش‌های جدی مدیریت باشد.
از مدیران انتظار می‌رود که مدیریت کنند. مدیران اسپانیایی به عنوان فرمانروایان نیک‌اندیش شناخته می‌شوند. از ريیس انتظار می‌رود شجاع باشد و مشورت ممکن است به عنوان ضعف تلقی گردد: «آیا او راه حل را نمی‌داند؟»‌این بدان معنا نیست که بحث کردن ممنوع است، درست بر عکس. تا وقتی که همه به‌این امر واقف باشند که چه کسی نهایتا ريیس است و چه کسی حرف آخر را می‌زند، هر کاری مجاز است.
دستورالعمل‌های کاری وظیفه محور و خاص هستند به همراه توضیح جزئیات‌اینکه چگونه هدف نهایی باید حاصل شود. مدیران در هنگام رخ دادن اشتباهات آنها را متذکر می‌شوند و دیگر حرفی از آنها زده نمی‌شود. سیستم‌های سنجش و ارزیابی رسمی آن گونه که در بسیاری کشورها مورد استفاده گسترده است، در اسپانیا امري جديد محسوب شده و همیشه از آنها استقبال نمی‌شود.
مصر

alt

بیشتر شرکت‌های مــــصری بــه ساختارهای شدیدا سلسله‌مراتبی گرایش دارند و‌ این امر در شیوه مدیریتی که اغلب درون‌این شرکت‌ها ظهور پیدا می‌کند، دیده می‌شود. رویکرد آنها با عنوان «اعمال مدیریت به طریق مشاوره‌ای» شناخته شده است که بیانگر نیاز به بحث و گفت‌وگو است، بدون از دست دادن‌ شان یا قدرت مدیر. مدیران مصری (که اکثر قریب به اتفاق آنها مرد هستند) با همکاران خود مدام مشورت می‌کنند، اما از آنها انتظار می‌رود تصمیم نهایی و قطعی را خودشان بگیرند. اتخاذ‌ این تصمیم به ندرت از سوی یک مدیر به یک زیردست محول می‌شود، حتی اگر آن زیردست از اعضای خانواده باشد.
پس از ‌اینکه تصمیمی اتخاذ می‌شود، انتظار از زیردستان آن است که دستورات را مو به مو اجرا کنند و توقع هیچ گونه بحث یا انتقادی نمی‌رود. بنا براین مشورت در واقع نقش تحکیم روابط اجتماعی را درون یک سازمان دارد و سوال‌ها باید با توجه به تاثیر واقعی آنها بر تصمیم‌های نهایی پرسیده شوند. از مدیران انتظار می‌رود که هوشیار باشند و زیاد ریسک نکنند. از‌این رو فرآیند تصمیم‌گیری از نگاه استانداردهای آمریکایی بسیار کند و خسته‌کننده به نظر می‌رسد. ذکر‌ این نکته نیز حائز اهمیت است که ملاحظات مذهبی عنصر مهمی در رسیدن به تصمیم نهایی به حساب می‌آید، آنچه اغلب در فرآیند مذاکره توسط بازرگانان غربی نادیده گرفته می‌شود. در نظر گرفتن ‌این عامل در هر شرایطی از مذاکره اهمیت بالایی دارد.
اتریش

alt

همانگونه که از یک فــرهنگ کـــاری عمــدتا سلسله‌مراتـــبی انتظار می‌رود، مدیران در‌این کشورها نسبت به کشورهایی که رویکردی فراگیرتر دارند، کمتر در فکر جلب توافق کارمندان هستند. بنابر‌این مدیران می‌توانند به سمتی گرایش پیدا کنند که دستورات مستقیمی به زیردستان خود بدهند. کارمندان، دستورات را با دقت کامل اجرا خواهند کرد.
این امر همچنین بدین معنا است که از مدیران انتظار می‌رود که تصمیمات را اتخاذ کنند و در مقایسه با کشورهایی مثل سوئد یا هلند که تصمیمات به صورت توافقی گرفته می‌شود، بسیار کمتر همکاران خود را در فرآیند تصمیم‌گیری شریک می‌کنند. ‌این نوع مدیریت دستوری در کنار رفتاری حاکی از ادب و احترام اجرا می‌شود. ريیس مستبد و ظالمی را تصور نکنید که دستورات خود را با خشم و قهر فراوان به زیردستان وحشت زده خود تحمیل می‌کند، تمام فعالیت‌ها با جذبه و خوشرویی زیاد انجام می‌شود. در واقع «جذبه» به عنوان یکی از صفات یک مدیر خوب تلقی می‌گردد.
برزیل

alt

پرستیژ شخصی یک مدیر از اهمیت بالایی برخوردار است و تقریبا می‌توان گفت که رفتار و منش وی به اندازه توانایی‌های کاری او مهم است. احترامی که از طرف کارمندان به مدیر گذاشته می‌شود، رابطه مستقیمی با شخصیت او دارد. روابط بین انسانی در‌این فرهنگ آمریکای لاتین حائز اهمیت بالایی است و ريیس و زیردستانش سخت تلاش می‌کنند تا روابطی بر پایه اعتماد و احترام به شان اشخاص را شکل دهند.
پیش از هر چیز از مدیران انتظار می‌رود که مدیریت کنند. ريیس باید دستورات مستقیم صادر کند و انتظار می‌رود‌ این دستورات بدون بحث و صحبت زیاد اجرا گردند. (در صورتی که نیاز به بحث است، باید به صورت خصوصی انجام شود تا بی توجهی به سلسله مراتب در ملاء عام به نمایش گذاشته نشود.)
اگر می‌خواهید به کارمندان برزیلی خود دستوراتی بدهید، سعی کنید تا آنجا که می‌توانید ‌این کار را واضح، دقیق و جامع انجام دهید. اگر خواسته‌اید کاری انجام شود و آن کار انجام نشده باقی مانده است، با طرح پرسش‌هایی از خود آغاز کنید.‌ آیا دستورات من به طور شفاف بیان شدند؟ آیا خیلی نامفهوم بودند؟ اگر شما دستورات جزئی بدهید، تنها بخشی از کار انجام می‌شود. (همانگونه که در فرهنگ‌های به شدت سلسله مراتبی مرسوم است، زیردستان دقیقا کارهایی که به عهده‌شان گذاشته می‌شود را انجام می‌دهند و فراتر رفتن از‌این حد می‌تواند سرپیچی از ريیس تلقی شود!)
چین

alt

در فـــلسفه کنــــفوسیوس تـــمام روابط نابرابر فرض می‌شوند. رفتار اخلاقی‌ایجاب می‌کند که به‌این نابرابری‌ها احترام گذاشته شود. بنا بر‌این شخص مسن تر باید خود به خود از شخص جوان تر احترام ببیند و همچنین شخص عالی رتبه از زیردست خود. ‌این رویکرد کنفوسیوسی باید به عنوان اساس و بنیان تفکر مدیریتی در نظر گرفته شود و مسائلی چون توانمند‌سازی و دسترسی آزاد به تمام اطلاعات توسط چینی‌ها در بهترین حالت به عنوان عقاید عجیب غربی تلقی می‌شوند.
(باید در نظر داشت که بسیاری در چین مانند خیلی کشورهای دیگر آسیایی علت اصلی مشکلات غرب را عدم توجه به ارزش‌های سلسله مراتبی می‌دانند.)
بنابر‌این، رویکرد مدیریتی در چین تمایل به شیوه دستوری دارد. مدیر ارشد دستورات را به زیردستان خود داده و آنها نیز به نوبه خود دستورالعمل‌ها را به زیردستان خود منتقل می‌کنند. انتظار نمی‌رود که زیردستان تصمیمات مافوق خود را زیر سوال ببرند، ‌این کار نشانه بی‌احترامی بوده و دلیل اصلی از بین رفتن وجهه تمام کسانی است که با‌ این امر درگیرند.
مدیر باید به عنوان پدری در نظر گرفته شود که توقع وفاداری و اطاعت از کارمندان خود دارد. در عوض از مدیر انتظار می‌رود که به سلامت کارمندان خود اهمیت دهد. ‌این رابطه، رابطه‌ای دو طرفه است که برای هر دو طرف سودمند است.
دانمارک

alt


ساختارهای کاری در دانمارک بسیار مسطح هستند که بسیار مناسب کشورهای اسکاندیناوی است که به یک رویکرد تساوی‌گرا و رسیدن به توافق تمایل دارند. یک مدیر نمی‌خواهد به عنوان شخصی جاه طلب دیده شود که به تنهایی تصمیم دشواری را به عهده گرفته و بخش عمده کار را شخصا انجام داده است. در جامعه‌ای که از اعضای خود می‌خواهد که گفتار‌های مشهور دانمارکی را الگوی کار خود قرار دهند، مانند «فکر نکن که کسی هستی»، «فکر نکن که از ما عاقل‌تری» و «فکر نکن که از ما بهتری»، بسیار دشوار است که یک مدیر نقش سنتی پدرانه خود را بازی کند.
بنا بر‌این یک مدیر خوب کسی است که تشویق کرده و هدایت می‌کند، کسی که کارها را به همکاران با کفایت و توانمند محول می‌کند و شفاف و بدون ابهام ارتباط برقرار می‌کند. مدیر از طریق یک نظام شایسته سالار که به توانایی‌های فرد در یک زمینه خاص پاداش می‌دهد، به سمت خود رسیده است. بنا بر‌این برای پیشرفت کردن باید کارآمد و سخت کوش جلوه کرد. خبرگی مشهود در کار نسبت به روابط بین انسانی از اهمیت بالاتری برخوردار است. نتیجه مشخص ‌این انتظارات مدیریتی ‌این است که هر کسی که به همکاران خود در دانمارک از دید یک ريیس مستبد بنگرد، به احتمال زیاد بی ادب و متکبر دانسته می‌شود و بنابر‌این از دریافت مقدار ضروری پشتیبانی و کمک باز می‌ماند.
سنگاپور

alt


مدیران بیشتر مسن هستند که ‌این امر آنها را صاحب نفوذ می‌کند، همانگونه که در خور یک ساختار سلسله مراتبی است. به مانند بقیه کشورهای آسیایی، سن بالاتر هنوز به معنای خرد و دانایی است و اشخاص راحت‌ترند با یک مدیر مسن سر و کار داشته باشند تا با یک جوان مستعد و کار بلد. مدیران اتخاذ تصمیم‌ها را به تیم‌ها محول می‌کنند و انتظار احترام واضح به تصمیمات را دارند، اما ‌این امر بدان معنا نیست که منطق پشت یک تصمیم هرگز مورد بحث قرار نمی‌گیرد. هر اختلافی به صورت خصوصی مطرح می‌شود به جای ‌اینکه در مقابل حاضران یک جلسه به بحث گذاشته شود. (این امر ممکن است در مورد شرکت‌های چند ملیتی که در سنگاپور تاسیس شده‌اند، صدق نکند.)
مانند تمام فرهنگ‌های کاری کنفوسیوسی، مدیر انتظار دارد که به او احترام گذاشته شود و از او اطاعت شود و در عوض وفاداری و فداکاری، او توجه کاملی به سلامتی اعضای تیم خود معطوف می‌دارد. ‌این توجه شامل نگاهی پدرانه به بسیاری از جنبه‌های زندگی زیردست می‌شود. رابطه مدیر با تیم خود ضرورتا پس از اتمام روز کاری به پایان نمی‌رسد.
خارج از روابط فامیلی، ترفیع بر اساس لیاقت و معیارهای عملکردی صورت می‌گیرد نه بر اساس روابط، اما معیارهای عملکردی ممکن است نسبت به مشابه خود در غرب متفاوت باشد و در بالای لیست ممکن است توانایی خلق تیمی هماهنگ که اشخاص در آن احساس راحتی کنند جای گرفته باشد.